الملا فتح الله الكاشاني
136
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كه هذان الفوجان او الفريقان مختصمان يعنى اين هر دو فوج يا دو گروه خصمى كنندگانند با هم و تثنيهء خصمان باعتبار لفظست و جمع اختصموا نظر بمعنى كقوله وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا و بخارى در صحيح خود آورده كه از ابو ذر غفارى ره منقولست كه گفت سوگند ميخورم بخداى كه اين آيه در حق شش كس است از مؤمن و كافر كه در روز بدر سبقت كردند بر يكديگر بمبارزات از جانب كفار يكى عقبه بود دوم شيبة بن ربيعه سوم وليد بن عتبه و از طرف مؤمنان حمزه و على و عبيدة بن حارث بن عبد المطلب حمزه مبادرت نموده عتبه را بكشت و امير المؤمنين وليد را بقتل آورد و عبيده شيبه را مقتول ساخت تفصيل اين در آيات بدر مذكور است و در تبيان از امير المؤمنين ( ع ) نقل كرده كه آن حضرت فرمود كه نزلت الاية فى مبارزتنا الكفار يوم بدر و در بسيط آورده كه فرق خمسه مذكوره يعنى يهود و صابيان و نصارى و مجوس و مشركان يك گروهاند از اين هر دو خصم و مؤمنان عليحده يك گروه ديگر و ايندو خصم پيوسته در ذات و صفات خدا جنگ كنند * ( فَالَّذِينَ كَفَرُوا ) * اينفصل خصومت ايشان است كه معنى است بقوله تعالى إِنَّ اللَّه يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ يعنى پس آنان كه نگرويدند * ( قُطِّعَتْ لَهُمْ ) * بريده شود براى ايشان به مقدار جثهء ايشان * ( ثِيابٌ مِنْ نارٍ ) * جامه هايى از آتش كه همهء جسد ايشان را فرا گيرد يعنى ايشان چون آن مقطعات النيران را در پوشند بر قد و قامة ايشان باشد و مانند جامه احاطهء جميع بدن ايشان كند و ابو سعيد خدرى گفته كه آن ثياب نحاس باشد از آتش كه حرارت آن بيش از آتش است و با وجود آن * ( يُصَبُّ ) * ريخته شود * ( مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ ) * بر زير سرهاى ايشان يعنى بريزند بر سر ايشان * ( الْحَمِيمُ ) * آبى گرم كه از غايت حرارت * ( يُصْهَرُ بِه ) * گداخته شود به آن * ( ما فِي بُطُونِهِمْ ) * آنچه در شكمهاى ايشان باشد از امعا و احشا * ( وَالْجُلُودُ ) * و گداخته گردد پوستهاى ايشان يعنى اثر آن حرارت به ظاهر و باطن ايشان رسد ابن عباس فرموده لو سقطت منه نقطة على جبال الدنيا لاذيتها يعنى اگر قطرهء از آن آب بر كوه هاى دنيا آيد در حال بگذارد همهء آن را جمله فعليه اولى حالست از ضمير لهم يا خبر ثانى است و ثانيه حالست از حميم يا از ضمير هم * ( وَلَهُمْ ) * و مر تعذيب ايشانراست * ( مَقامِعُ ) * گرزها در دست زبانيه * ( مِنْ حَدِيدٍ ) * از آهن كه بعنف تمام بر ايشان كوبند * ( كُلَّما أَرادُوا ) * هر گاه خواهند كفار * ( أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها ) * آنكه بيرون آيند از آن آتش * ( مِنْ غَمٍّ ) * از جهت كثرت غم و كرب و فرط هم و الم آن پس من بمعنى علة باشد از قبيل خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّه و گويند غم بدل